به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ آنچه پیش روی شماست، گزیدهای از نوشتار استاد رحیم پور ازغدی است که در کتاب «محمد (ص)؛ پیامبری برای همیشه» به مناسبت رحلت حضرت رسول اکرم(ص) آمده است.

امروز اتحاد عقیدتی در مشترکات و وحدت سیاسی مسلمانان در برابر دشمنان اسلام را فقط از طریق آفاتِ داخلی میتوان در هم ریخت و اتفاقاً در رأس طرحهای عملیاتی مخالفان اسلام، همین سازمان دادن به فتنههای داخلی در پشت جبههی جهان اسلام قرار دارد.
امروز هر کس به هر بهانه و دلیل و با هر زبانی، در ایران و جهان اسلام، به فتنهی تفرقهی مذاهب اسلامی و جنگهای مذهبی و توهین به مذاهب رسمی اسلام دامن بزند ـ ولو ناآگاهانه ـ باید شریک صهیونیستها دانسته شود و توجه داشته باشیم که به خصوص در سالهای اخیر، دوباره همان دستهایی که در یکی، دو قرن گذشته با مذهبسازی و فرقهپردازی و افراطپروری، کینههای مذهبی را بین مسلمانان علیه یکدیگر رشد دادند، فعّال شدهاند.
در همین منطقهی خاورمیانه، انگلیسیها از یکسو جریان وهّابیت و ناصبیگری و صوفیگری و درویش بازیهای انگلیسی و انحرافی و از سوی دیگر بابیگری و بهاییگری را دامن زدند و سپس حتی در میان شیعیان، جریانهای غالیگری و افراطی را پدید آوردند که به نام محبّت اهل بیت، نسبتِ خدایی و الوهیت به اهل بیت پیغمبر میدادند و نیز روشهای غلط و نامشروع عزاداری را ترویج کردند و بدین ترتیب، با تقویت افراطیون از هر طرف به جنگهای مذهبی دامن زدند.
ما محبّت به پیامبر و اهل بیت و اظهار برائت از دشمنان آنها را لازم و واجب میدانیم امّا رعایت موازین اسلام و مصالح امّت را در کیفیت اظهار این مودّت و برائت نیز واجب میدانیم. دشمنان اسلام، بدعتهای خلاف شرع در این مفاهیم را ترویج میکرده و حتی آموزش میدادند. چنانچه بعدها در اسناد وزارت خارجهی انگلیس منتشر شد که دستِ کم در ایران، عراق و هند، دشمن، سرمایهگذاری کلانی کرده تا در محافل و هیئتهای مذهبی از جمله بین شیعیان نفوذ کند و از جریان پاک و ارزشمند مدحِ اهل بیت سوء استفاده نماید و این جریان مبارکِ مؤثّر در تاریخ شیعه و انقلاب را به عامل مخدّر و تفرقه در میان مسلمانان تبدیل کند و حتی بین بعضی هیئتهای مذهبی، با چند واسطه، اشعاری را برای مدّاحی ترویج میکردند که کاملاً بدعت و نقض معارف اهل بیت و تشیّع بود، یا بین عزاداران با بودجهی خودشان، قمه توزیع میکردند و اینها همه دستهایی است که در پشت پرده این تفرقه افکنیها دخالت دارد و باید این دخالت را دید.
البته ممکن است یک مدّاح از سر ناآگاهی و یا اخلاص، دروغ بگوید و یک عزادار همبیتوجه و با اخلاص قمه بزند، امّا توجه داشته باشیم که پشت این جریانها گاهی چه دستهایی در کار است تا فتنه کنند و این ادبیات افراطی، روشهای غالیگرایانه، بدعت و هتّاکی به پیروان سایر مذاهب اسلامی را باب کنند تا مسلمانان را از جبهة اصلی و نبرد اصلی منحرف کنند.
ببینید دستهایی که ناصبیگری و وهّابیگری را ترویج میکنند، جریانی که درویش بازیهای انگلیسی و صوفیگریهای اِباحیگرایانه را ترویج میکند، همانها ممکن است در پشت پرده، خط غلوّ شرکآمیز در شأن اهل بیت را هم دامن بزنند و گاهی کسانی بدون توجه و با حسنِ نیّت تعبیر کنند که من علی اللّهیام، رضا اللّهیام، حسین اللّهیام و این در حالی است که خود حضرت امیر (ع) فرمودند: «جاهل متنسّک، کمر مرا میشکند».
از حضرت رضا (ع) نقل شده است که کسی نزد ایشان عرض کرد: آقا راجع به شما از طرف دستگاه حکومت، شایعهای در شهر پخش کردهاند که شما و پدرانتان، مردم را بنده و بردهی خود میدانید، حضرت رضا (سلام اللّه علیه) رو به آسمان نمودند و عرض کردند:
«خدایا،تو شاهد باش این اولین ستمی نیست که بر ما میرود. به خدا سوگند، چنین کلمهای نه از دهان من و نه از دهان پدران من هرگز خارج نشده و نخواهد شد که ما مردم را بنده و یا بردهی خودمان بدانیم؛ ما افتخارمان، بندگی خداست.»

چه باید کرد؟ پرسشی است که ما مطرح میکنیم برای شفاف کردن جریاناتی که در صفوف ملت ما به نمایندگی خود خوانده، از طرف ملّت و به زبانهای مختلف میگویند: «آقا دیگر خسته شدیم. دورهی حکومت دینی تمام شده است، عصر ایدئولوژی گذشته است، انقلاب به پایان رسیده است و شعارهای دینی جاذبهاش را از دست داده است، ارزشها فرسوده شدهاند. جامعه خسته شده است، مردم دیگر خواهان دین نیستند. مردم اگر حکومت دینی را نخواهند، چه کسی را باید ببینند؟!»
تحت عناوین مختلف، فضای بسیار سنگین تبلیغاتی در خارج و داخل، یکصدا در حال تبلیغ و جریانسازی با همین مضمون است. هزار بهانه میآورند و هیچ یک حاضر نیستند که به جای دین، انقلاب و ارزشهای خودشان را متهم کنند و بگویند ما خودمان مشکل داریم، مردم از ما خسته شدهاند یا میشوند. مردم از دین و حکومت دینی، خسته نشده و نخواهند شد. مردم با ما مشکل پیدا میکنند، نه با دین و با حکومت دینی. به راستی چه باید کرد؟ در اقتصاد چه باید کرد؟ در سیاست داخلی و خارجی چه باید کرد؟ در قضاوت چه باید کرد؟ در حوزهی فرهنگ چه باید کرد؟ اینها همه درسهایی است که بسیاری از ما نیاموختیم و وارد حکومت اسلامی شدیم.
اولین مسئله، آسیبشناسی حاکمان در حکومت دینی است. کسانی که چه باید کرد را از سنّت پیغمبر اکرم (ص) و آموزههای اهل بیت (ع) نیاموختهاند و وارد حکومت دینی شده اند و به نام دین در حوزههای مختلف خواستهاند بر مردم اِعمال حکمرانی کنند، چنین کسانی اولین مشکل مردم متدیّن و حکومت دینیاند و اولین تکلیف ما در حوزة چه باید کرد، مواجهة شفاف با جریاناتی است که نه عقلاً معارف و احکام دین را میشناسند و نه قلباً به دکترین دینی برای حکومت ایمان دارند و نه عملاً به آن التزام دارند. در عین حال ادّعا میکنند که مردم از دین و حکومت دینی خسته شدهاند. میگویند چرا در برخی از حوزههای مدیریتی، حکومت، دینی نیست؟ امروز دشمن شبهات را در دهان مردم و نسل جوان میگذارد که مردم و نسل جوان میگویند ما حکومت دینی نمیخواهیم و چرا حکومت، دینی است؟ در حالی که واقعیت، عکس این است. پرسش اصلی نسل جوان این است که چرا حکومت و حاکمان در همة حوزههای اختیاراتشان، در اقتصاد، سیاست، فرهنگ و قضاوت، دینی عمل نمیکنند؟
فرق است میان اینکه بگوییم اشکال در دینی بودن حکومت است یا این مطلب که چرا حکومت،دینی نیست و باید دینی بشود. اگر زاویهی نگاه عوض شود، راه حل و پاسخ حتماً تغییر میکند. ما باید بدانیم که دین، زنده است،ارزشها جاذبه دارند و آن شعارهایی که براساس آنها انقلاب شد و امروز انقلاب ایران،مرکز توفنده و قلب انقلاب جهانی اسلام است و در سراسر دنیا دارد تغییرات عمده ایجاد میکند،همان ارزشهایی که انقلاب در ایران ایجاد کرد و جنگ را پیش برد، آن ارزشها همچنان زنده است، توفنده است، جاذبه دارد و اگر به درستی اَدا شود و اگر آنان که اَدا میکنند، عاقل و صادق باشند ـ به همان سرعت و قدرتی که اوضاع ایران را عوض کرد ـ اوضاع کلّ جهان اسلام را در یکی، دو دهة آینده تغییر خواهد داد. اگر رسانههای فرهنگی و تبلیغاتی ما اصلاح شوند، اگر دستگاه قضایی ما، دولت و مجلس ما کمتر حرف بزنند و به دکترین پیغمبر و اهل بیت بیشتر عمل بکنند، خواهید دید که این ارزشها زنده است و جاذبه دارد و هنوز تنها نبضی که در دنیا میتپد، نبض دین و حکومت دینی و انقلاب دینی است. اینها مسائلی است که باید روشن بشود که چه کسانی در این جامعه چه میکنند و به حساب دین گذاشته و نوشته میشود. این دین، احتیاج به فهم و عمل دارد، احتیاج به اصلاح ندارد. ما خودمان را باید اصلاح کنیم، نه دین را.

دینی که بنیانگذارش پیغمبر اکرم (ص) است، در آخرین سخنرانی، در حال بیماریِ منجر به رحلت، پیامهایی که میدهد، بزرگترین و نابترین پیامهای انسانی در باب کرامت انسان و حقوق بشر و آزادی بیان است؛ یعنی همان چیزهایی که میخواهند امروز با آموزههای غربی به ما آموزش بدهند! یکی، آن پیامی است که ایشان، علاوه بر جنبههای معنویاش و تبرّکی که مردم به او میجستند و حتّی قطرات آب وضویش را از یکدیگر میربودند و در آن هنگامی که لااقل، قدرت مطلق در جزیرةالعرب بود، در آخرین سخنرانی،سخنرانیِ وداع،خطاب به مردم میگوید:
«هرکس حقّی بر گردن من دارد که اَدا نشده است ـ حقِّ جانی، مالی، و یا حیثیّتی ـ امروز بگوید و حساب مرا تصفیه کند، مرا ببخشد و از من بگذرد، یا قصاص و جبران کند تا حساب ما به آخرت نیفتد.»3
مردی که قدرت مطلق دارد و حاکم دینی است، با مردم این گونه سخن میگوید که جمعیت با صدای بلند گریه میکنند و شخصی برمیخیزد و میگوید: یک روز از جبهه برمیگشتیم، شترهای ما در کنار یکدیگر قرار گرفت، تازیانه ای در دست شما بود؛ نمیدانم از روی عمد به من اصابت کرد یا به اشتباه. پیامبر(ع) فرمود: به خدا پناه میبرم که از روی عمد بوده باشد. مرا میبخشی یا قصاص میکنی؟ گفت: قصاص میکنم. فرمودند: همان تازیانه را یکی از خانه بیاورد. بلال به خانة حضرت زهرا(س) میرود و عرض میکند که پدرت میگوید آن تازیانه را بده! حضرت زهرا میپرسد: چه خبر شده است؟ مگر جهاد است؟ گفتند: پدرت خود را برای شلّاق خوردن عرضه کرده است. حاکم حکومت مطلقة اسلامی و خاتم انبیا خود را برای شلّاق خوردن، عرضه کرده است.
زهرا (س) میگوید: چه کسی حاضر شده است پیامبر خدا را شلّاق بزند؟ گفت: فلان کس. حضرت زهرا (س) در حالی که اشک میریزد، تازیانه را میآورد و به او میدهد و میگوید: آیا حسن و حسین آنجا نبودند که از او بخواهند به جای پیامبر آنها را بزند؟
این ابرقدرت که از موضع قدرت معنوی با همة قدرتهای مادّی عالَم سخن میگفت در برابر بندگان خدا، چنین متواضع بود. اینها کرامت انسان و حقوق بشر و آزادی بیان ـ از نوع اسلامی، نه غربی ـ است که یک نفر بلند شود و در برابر حاکم بگوید که آقا یک روز از جبهه برمیگشتیم، شترهای ما در کنار یکدیگر قرار گرفت، تازیانهای در دست شما بود؛ نمیدانم از روی عمد به من اصابت کرد، یا به اشتباه! من باید قصاص کنم و پیامبر بگوید: «درست است، حق داری.»
شلّاق را آورد. اتفاقاً حسن و حسین که کودکان هفت، هشت سالهای بودند، هر دو به نزد آن مرد آمدند که آقا اگر میشود این حقّ قصاصتان را دربارة ما اِعمال کنید. آیا ممکن است که به جای پیامبر خدا، ما را بزنی؟ پیامبر (ص) فرمود: خودِ من باید قصاص شوم. او گفت که شانة من عریان بود و پیامبر نیز شانه را عریان کردند و آن مرد،کتف پیامبر (ع) را بوسید و گفت: من تنها بهانه ای میخواستم تا کتف شما را ببوسم. این است فرهنگ دینی و حکومت دینی.
این فرهنگ، احتیاج به اصلاح ندارد؛ بلکه حاکمان و مدیران ما نیازمند اصلاحند و باید خود را با این فرهنگ تطبیق بدهند. هرگاه مسئولان ردههای مختلف حکومت در سه قوّه، خود را با این فرهنگ، تطبیق دادند، آن روز بدانید که دیگر هیچ مانعی جلوی راه این حرکت و این انقلاب، در سراسر جهان نخواهد ایستاد؛ زیرا بشریت جز عقلانیت در حوزة نظر، و انسانیت در حوزة عمل، چیز بیشتری نمیتواند بخواهد و معارف اسلام،مظهر عقلانیت و احکامش مظهر و مجلای بزرگ انسانیت و انسانگرایی به معنای حقیقی است.
پیامبر (ص) در همان آخرین سخنرانی، به حکومتها موعظه میفرمایند و به حاکمان پس از خود میگویند: از همة آنان میخواهم که خدا را به یاد داشته باشند. این آخرین جملههای پیغمبر (ص) است. فرمود: نگذارید در پشت درهای بستهی حکومت، قویها، ضعیفان را پاره پاره کنند. نگذارید پشت درهای بستة دولت، سرمایهداران و اغنیا، فقرا را لِه کنند.
آقایان وقتی به کنفرانسهای بین المللی برای گفت و گوی تمدنها میروند، نباید ایدئولوژیهای خودِ غربیان را به آنها پس بدهند تا آنان نیز زیر لب به ما بخندند، بلکه باید با آنها معارف و احکام و منطق اسلام را در میان گذاشت. منطقی که در آن پیامبر اکرم (ص)، ادب را حتّی در برابر دشمن رعایت میکرد. خدای متعال به پیامبر (ص) فرمود: «و اِصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمیلا»؛4 با اینان که برخورد میکنی، حتی وقتی طردشان هم میکنی، به زیبایی طرد کن، صبر کن و تحمل داشته باش و از پا منشین و فرمود: « مردم را به راه خدا با حکمت و موعظة حسنه بخوان.»



